شهاب الدين احمد سمعانى

344

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

را نهان مىكردند . مهتر عمامهء سياه بسته ، امروز سلطان جهان سياه پوشيده است كه روز سياست است . شعر رايتك فى السّواد فقلت بدر * بدا فى ظلمة اللّيل البهيم فالقيت السّواد فقلت شمس * محا بضيائه ضوء النّجوم يا محمد خون ريختن حرام است در حرم ، ليكن مراد تراست ، هر چه خواهى مىكن . اى دوست مكّهء حرام حلال مىكنم براى مراد دلت را ، چه گويى رحمت ما كه وسعت كلّ شىء و هرگز حرامى به وى راه نيافته است بر امّت تو حرام كنيم ؟ شمشير در نهاد و رقاب خصوم و اعداء دين را قراب شمشير 12 خود گردانيد ، و هم براى قطع سر وى را بود از اغيار كه از همه مقاماتش در گذرانيدند ؛ زيرا كه هركه به مقام برتر باشد همه جويان مقام وى باشند و او از مقام دونان و فروتران گريزان بود . هر كه خردمند است طالب عزّ است 13 و از ذلّ گريزان . مصطفى را - عليه السّلام - شب معراج از همه مقامات بگذاشتند تا چون برتر از همه باشد همه جويان مقام وى باشند و او از مقام ايشان / a 114 / ترسان بود ، چون از كلّ مقاماتش بگذاشتند جز بىمقامى نماند ، و آن صفت حق است - جلّ جلاله - اطناب خيمهء سرّ خود را از همه مقامات بكند ناظر به حق گشت نه ناظر به مقام . همه خلايق ناظر مقام بودند و وى ناظر به حق - جلّ جلاله - اين است معنى خبر كه مصطفى گفت - عليه السلام : اعوذ بعفوك من عقابك . اوّل مقامى در راه خوف و رجاست ، خوف از نظارهء عقاب خيزد و رجا از نظارهء عفو . و عفو و عقاب دو فعل‌اند ، اثر ايشان بهشت و دوزخ . آنگه بنمودندش كه به دست بهشت و دوزخ هيچ‌چيز نيست ، اگر آتش سوزنده بودى به ذات خود خليل را بسوختى ، و اگر بهشت نوازنده بودى به نفس خود آدم را بنواختى ، سوزنده آتش نيست غضب ماست ، و نوازنده بهشت نيست رضاى ماست . اگر آب رضا بر آتش زنيم بوستان گردد ، و اگر آتش غضب در بوستان زنيم عين جهنّم گردد . از اين مقام در گذشت ، گفت : اعوذ برضاك من سخطك . چون ديد كه بهشت به رضا قايم است و رضا نعمت است ، و دوزخ به سخط قايم است و سخط عقوبت است ، گفت : اعوذ برضاك من سخطك . آنگه نيز از اين مقام بگذشت كه رضا و سخط صفت است و صفت فعل نكند ، ليكن موصوف به صفت فعل كند ، چون اين بديد تعلّق